عید غدیر برای من خلاصه میشد تو 100 تومنی هایی که برا همه آماده میکردید ...
تو دستایی که بعدا ز عیدی گرفتن ازتون بوسه میزاشتم روشون ...
تو اکراهی که داشتین از این کارمن ...
عید غدیر ... یه عید بزرگه که من و همه آدمای زمین هم اگه بخوایم از برزگی اش بنویسیم حقش ادا نمیشه ...
ولی ...
میتونم با یاد شما افتادن ... یه خورده حال وهوای خرابم رو عید گونه کنم ...
دلم برای عیدی دادناتون تنگ شده ... برای صداتون ...
میدونین خیلی حس خوبیه وقتی که دوستای جدیدم بهم میگن تو سیدی؟ قیافت به سیدا میخوره ...
میتونم اون لحظه معنی خیلی شبیه بودن به شما رو بدونم ...
و بر خلاف لحظه هایی که شبیه بودنم بهتون، اشک بقیه رو درآورده ...و ناراحتم کرده ...
خوشحاااااال بشم ...و حسابی ذوق کنم ...
که بلاخره یه جورایی وصل میشم به حضرت بانو ... فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
عید غدیر رو خیلی دوست دارم ...
چون بوی روزهای با شما بودنو میده ...
دلم تنگه براتون مادر جون ...
هنوز نگه داشتم عیدی 100 تومنی هاتونو ...
واقعا یادش بخیر
همه عشقمون این بود که عید غدیر برسه و بریم پیش مادرجون...
بریم و زود دستاشو بوس کنیم...قبل ازینکه مخالفت کنه...
بریم و پیشش بشینیم و آروم بشیم از ته دل....تمام دغدغه هامونو فراموش کنیم...
یادش بخیر ...یاد اون عیدی دادنا...یاد اون دید و بازدیدا...یاد اون شمع محفلمون...که همرو دور هم جمع میکرد...